پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
149
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
انبوهى را از آنان شكست و چون ميندارس و فارنابازوس به يارى اينان شتافتند الكبياديس ايشان را هم بشكست . مينداروس دليرانه كوشيد و در آنجا كشته گرديد ، ولى فارنابازوس گريخته جان به در برد . آتنيان انبوهى از دشمنان خود را كشته و مالهاى تاراجى بىاندازه به دست آوردند و همه كشتيهاى آنان را برگرفتند . همچنين شهر كوزيكوس را كه فارنابازوس رها كرده بود به دست آوردند و سربازخانهاى كه پلوپونيسيان در آنجا داشتند ويرانه نمودند . در نتيجهى اين كار ايشان نه تنها هلسپونت را از آن خود ساختند بلكه بازمانده نيروى لاكيدومنيان را از دريا بيرون رانده سراسر دريا را در زيردست خود داشتند . همچنين پارهنامههايى كه به ايفوران نوشته شده بود پيدا كردند كه در آنجا خبر آخرين شكست را داده و از روى شيوه كوتاهنويسى كه داشتند چگونگى دوستان شرح دادهاند : اميدهاى ما همه از ميان رفته مينداروس كشته شده سپاهيان همه گرسنهاند ، ما نمىدانيم چه بكنيم . سپاهيانى كه در اين جنگ با الكبياديس بودند در سايه آن فيروزى چندان گردنفرازى مىنمودند و خود را برتر مىداشتند كه خود را دسته شكستناپذير شمرده از درآميختن با سپاهيان ديگرى كه گاهى دچار شكست شده بودند عار مىنمودند . زيرا اندكى پيش از آن بود كه ثراسولوس « 1 » جنگى در نزديكى ايفيسوس كرده شكست خورده و مردم ايفيسوس يادگار فيروزى برپا كرده و زبان به ريشخند آتنيان باز نموده بودند . اين بود سپاهيان الكبياديس هم نكوهش آنان نموده و درآميختن با آنان و در يك جا ورزش كردن را ننگ مىشماردند ، بلكه با آنان در يك لشكرگاه نشيمن نمىگرفتند . ليكن پس از ديرى چنين رخ داد كه چون سپاهيان ثراسولوس در ابودوس به ويرانى و زيانكارى پرداخته بودند ناگهان فارنابازوس با زور و نيروى بزرگى از پياده و سواره بر آنان تاخته در اين هنگام الكبياديس با سپاه خود به يارى آنان شتافت و دو دسته دست يكى كرده دشمن را شكست دادند و از دنبال آنان رفته كشتار نمودند تا هنگامى كه شب فرارسيد . در اين هنگامه بود كه سپاهيان الكبياديس با لشكريان ثراسولوس به هم درآميختند و با هم
--> ( 1 ) . Thrasyllus